درس: «کارل مارکس به پیروی از گئورک ویلهلم فردریش هگل نظریهای دربارۀ «اجتنابناپذیری تاریخی» Historical Inevitability عرضه کرد، اما بر خلاف هگل، او نظریۀ خود را بر تضاد Conflict مادی نیروهای اقتصادی همستیزی قرار داد که ناشی از «وسایل تولید» است، و به سرنگونی نهایی سرمایهداری و ایجاد یک «جامعۀ بیطبقه» خواهد انجامید. اساساً مارکس استدلال میکرد که طبیعت هر جامعه به «شیوۀ تولید» مسلط آن جامعه بستگی دارد که [این شیوۀ تولید] رابطۀ بین افراد و گروهها و اندیشهها و ارزشهای مسلط در آن جامعه را تعیین میکند. بنابراین دگرگونی بنیادی در جامعه به دنبال دگرگونیها عمده در «شیوۀ تولید» به وجود میآید. تفسیر مارکس از تاریخ بر ستونهای دوگانۀ نظریۀ اقتصادی و اجتماعی نهاده شده بود. او «نظریۀ ارزش کار» دیوید هیوم را توسعه داد و نظریههای «ارزش اضافی» و «بهرهکشی» از نیروی کار را پدید آورد. و این نظریهها، اساس نظریۀ جامعهشناختی اصلی او، یعنی «مبارزۀ طبقاتی» را تشکیل دادند. او در ادامه یک «نظریۀ بیگانگی» به وجود آورد Marx's concept of alienation که استدلال میکرد طبقه یا طبقات فرودست در جامعه، سرانجام، اندیشهها و ارزشهای طبقۀ حاکم را رد میکنند و اندیشهها و ارزشهای جایگزین و در نهایت، انقلابییی را پدید میآورند که اساس مبارزۀ طبقاتی را تشکیل میدهند. اما پیش از این مرحله باید «آگاهی طبقاتی» که یکی دیگر از مفاهیم مهم مارکس، یعنی «ادراک طبقات فرودست از موقعیت حقیقیشان در رابطه با وسایل تولید و بنابراین در جامعه» است، توسعه یابد.
برچسب:
نویسنده: ساناز محمدی