متن کتاب: «عدهای از جامعهشناسان معتقدند که عصر انقلابات برای کشورهای پیشرفته و صنعتی تمام شده است [چرا؟]، و لذا دورانی آغاز گشته که همواره بیانقلاب خواهد بود. [چرا؟]. در این جوامع مردم «انقلاب گریز» هستند. [آره ارواح عمهات! مردم یا کلان سرمایه داران؟]. یعنی اینکه تجربۀ اختلالات و نابسامانیهای جامعۀ در حال انقلاب، آنها را از تأسی به پدیدۀ انقلاب همواره باز میدارد [خودشان میدانند که چه گیوتین سازانی هستند! و ممکن است به همدیگر رحم نکنند و حتی سر خودشان را هم زیر گیوتین بیابند!] و لذا رشد و توسعۀ اقتصادی و اجتماعی، همراه با انگیزههای غیرانقلابی ناشی از گریز از اختلالات نظام، همواره، موجب شده است که پدیدۀ انقلاب از دستور کار «جامعهشناسی» خارج گردد. [پدیدۀ دین را هم به نام امر غیرعلمی و ایدئولوژیک و ماوراءالطبیعه = متافیزیک از دستور کار خارج میکنند این جامعهشناسها!]. عدهای از این جامعهشناسان به بار منفی انقلاب به علت برهم زدن تعادل نظام اجتماعی اشاره کردهاند [یعنی اینکه ممکن است برخی شعبات بانکها و بیمهها و انبارهای پول و کالا و دفتر دستکهایشان را بسوزانند] و معتقدند که: به علت اینکه مفهوم انقلاب با نوعی تحرکات «تروریستی» و «آنارشیستی» و «ضداجتماعی» همراه است، جامعهشناسان مفهوم «نهضت» و «رفورم» را به جای این مفهوم به کار میبرند [یعنی به مردم نگو، اما یکشبه فاکتور برق و آب و غیره را سه برابر کن! نفهمند و دردشان نیاید]، و لذا تفکرات اجتماعی آنان را باید در تحت لوای این مفاهیم جستجو کرد.» ||| پیر عاشقی بسوجه! اینها چقدر لفاظیهای دهنپرکن و علمینما بلدند! که در هر گردهمایی به مخاطبانشان بیاندازند؛ که ما علمای قومیم! و ملت را آنقدر خسته کنند که همه بگویند: باشد! هر چه تو میگویی!
#جامعه_شناسی
#جامعه_شناسی_انقلاب
#جامعه_شناسی_ضدانقلاب
#هراس_جامعه_شناسانه
#ترس_از_انقلاب
#وحشت_سرمایه_سالاران
#في_تقلب_الاحوال_علم_جواهر_الرجال
#دام_صوفی_و_حقه_بازی_هایش
#استراکچووال_فونکسیونیسم
#لفاظی_های_علمی_نما
#شبه_علم
برچسب:
نویسنده: ساناز محمدی