خودرأی بودن، خودسری، فرمانروایی مطلق یک حزب، ظلم و تعدّی. ||| استبداد، سلطۀ فرد یا گروهی کوچک در حکومت است. ||| به خودی خود کارکردن. به خودی خود به کار ایستادن. تنها بر سر کاری ایستادن و منع کس قبول نکردن. متفرّد به کاری شدن. ||| من استبد برأيه ضلّ. ||| این خداوند ما همه هنر است و مردی، اما استبدادی عظیم دارد که هنرها را میپوشاند. (تاریخ بیهقی). ||| تنهایی در رأی و در کار، خودرأیی، خودسری. ||| فرمانروایی به استقلال و بدون مشورت قوۀ مقننه. ||| ظلم و تعدّی ناشی از استقلال کلّی. ||| به میل و رأی خود کارکردن. خودکامگی. ||| حکومتی که مردم در آن نقش ندارند و فرمانروایان مقید به قانون نیستند و به میل و ارادۀ خود تصمیم میگیرند. ||| انجام کاری به تنهایی و بدون مشارکت دادن دیگری در آن. ||| از این عنوان در باب زکات، وصيّت، نکاح و قصاص سخن گفته شده است: استبداد مالک مزرعه در تخمین زکات آن و تصرف در مزرعه بدون مشارکت حاکم شرع یا نمایندۀ او؛ استبداد دو وصیّ در عمل به وصيت: کسی که دو نفر را وصیّ خویش قرار داده است، استبداد یکی از آن دو در عمل به وصيّت، بدون مشارکت دیگری جایز نیست. ||| حکومت مطلقۀ شرقی Oriental Despotism که به غلط «استبداد شرقی» ترجمه شده است. پیش از دسپوتیسم که غالباً از آن خبری نداشتند، استبداد را مترادف با دیکتاتوری میدانستند، حال آنکه دیکتاتوری «حکومت اقليّت» است که در رأس آن یک فرد مقتدر قرار دارد و به [تا] اندازهای از [به] قانون منوط و مشروط است. ||| دیکتاتوری، حکومت طبقات بالا یا هیأت حاکمه است، در حالی که در نظام استبدادی هیأت حاکمهای وجود ندارد و حکومت، فردی و دلبخواهی است. ||| استبداد یک شیوۀ حکومت خودکامه یا یکّهسالارانه است که در آن اعمال قدرت در یک فرد متمرکز میشود، بیآنکه ضمانتهای قانونی منعی برای آن ایجاد کند. شکل مدرن آن دیکتاتوری است. ||| مستبد، همواره برای استبداد خود زمینهای پیدا میکند. ||| هر بهانهای در خدمت یک مستبد خواهد بود. ||| قدرت تمایل به فاسد کردن دارد و قدرت مطلق، مطلقاً فاسد میکند. شرح
Tyray is a despotic or autocratic form of government, in which the exercise of power is concentrated in one individual or a ruling class without regard to the wishes of the governed.
Keywords: Despotism, Tyray, Absolutism, Colonialism, Monarchy.
برچسب:
نویسنده: ساناز محمدی